تمدن را ميتوان نظم اجتماعي دانست كه با وجود آن خلاقيت فرهنگي امكان پذير ميشود. پيدايش تمدن زماني امكانپذير ميشودكه هرج و مرج وناامني پايان يافته و ارامش نسبي و امنيت حاكم بر محيط باشد.اگرشرایط اقليمي مثل گرما و سرما زيادتر از تحمل باشند انسانها ميدان فعاليت نخواهند داشت و تمام نيروها فقط براي رفع گرسنگي و غريزه جنسي به كار ميرود اگر انسان از مرحله شكار و گرسنگي جلوتر نميرفت هرگز نميتوانست مراحل تمدن را طي كند و براي هميشه به حالت ابتدايي ميماند وبه هنرها و صنايعي كه معرف تمدن و فرهنگ است دسترسي پيدا نميكرد.چون اولين كوشش انسان براي ادامه حيات بوده بنابراين بذرای تهيه غذا به جستجو پرداخته و با شكارحيوانات واستفاده از ميوه هاغذاي خود را اماده كرده و چون وسايل كافي در ختيار نداشته مجبور شده است دسته هاي چند نفري تشكيل دهد تا بتواند حيوانات را شكار كند و اين اولين مرحله همكاري اجتماعي انسانهاست.
انسانهاي ابتدايي بخوردن گوشت خام بيشتر تمايل داشتند و گوشت هر حيواني اعم ازپرندگان وحشرات وغيره را ميخوردند. خوردن گوشت انسان نيز براي انها لذيذ بوده و دربين تمام اقوام ابتدايي معمول بوده است. در بعضي قبايل مردم اطلاعي از دفن مردگان نداشتند چون گوشت انها را نيز ميخوردند . در بعضي از جزايز سليمان اسرا بخصوص زنان را پرورش ميدادند تا چاق شوند ودر روزهاي جشن انها رابخورند. بعضي از انهامانند اهالي جزيره فيجي گوشت انسان سفيدپوست را نميخوردند زيرا سفت وشور است و ميگويند كه مزه گوشت مردم پولينزي لذيذتر است ....
پيدايش افكار مذهبي
انسان ازهمان ابتدا داراي يك نوع تفكر مذهبي بوده واين اعتقاد را داشته كه بايد يك قدرت نهاني خارج از وجودش او را همراهي كند تا بتواند حيواني را شكار كند و معتقد بوده است كه موفقيت او در شكارو انجام كارهاي ديگر مرهون يك قدرت نامرئي است و اگر اين عامل با او همكاري نكند از عهده انجام ارزوهاي خود بر نميايد .انسان ابتدايي در دوران زندگي خود چون نسبت به همه چيز جاهل بوده و علت وقوع وموجوديت اشيا را درك نميكرده وگرفتار ترس ونگراني گرديده و اين امر باعث توجه انسان به قدرت نهايي و پيدايش خدايان متعدد شده است . انسان ابتدايي از طلوع و غروب افتاب ، از خسوف و کسوف، زلزله ـاتشفشان،رعد وبرق، سیل و مرگ وعلت وقوع انان جیزی درک نمیکرده است،بنابراین نگران شده و ترس بر اوغلبه کرده است.
برای تسکین خاطر خود خدایانی ساخته و برای رضایت انها قربانی ها کرده است تا او را از ترس وخطرات دیگر نجات دهند و از همین جاست که احساس شگفتی از حوادثی که انسان انها را درک نمی کرده و همچنین امیدواری به کمک خدایان ، اعتقادات مذهبی را به وجود اورده است. انسانهای ابتدایی برای کوهها ، رودخانه ها ، سنگها ،درختان ،خورشید ،ماه و ستارگان روح اسرارامیزی قائل بودند و همه را مقدس میدانستند .
از میان اقسام ترسها ترس از مرگ بیشتر بوده است و فکر نمی کرده که مرگ یک حادثه طبیعی است. خواب دیدن در نظر او اسرارامیز بوده است واز اینکه در خواب اشباحی میدیده که بعضی از انها مرده بودند ولی به خواب اوامده اند ،اورا بیشتر ترسناک میکرده است. انها مردگان خود را در قبر میگذاشتند و اطراف و روی اورا کاملا میپوشانیدند تا از بازگشت او در امان باشند، مخصوصا غذا واحتیاجات انها را درقبر میگذاشتند که به خانه باز نگردند . بعضی انسانها پس از مرگ افراد،دیوار خانه را سوراخ میکردند و مرده را از آنجا بیرون می بردند وسه دفعه با سرعت دور خانه می گرداندند و بعد به خاک میسپردند تا روح راه بازگشت به خانه را گم کند.انسانهای گذشته چون از ماهیت اشیاء مطلع نبودند برای هر چیزی روح و درتی تصور میکردند در نتیجه خدایان زیادی به وجود آمد که میتوان آنها را به دستجات آسمانی ـ زمینی ـ حیوانی و نباتی تقسیم کرد.
در قرون وسطی نقاشان بر گرد صورت رهبران مذهبی هاله ای از نور ترسیم می کردند که اثری از خورشیدپرستی آن زمان بوده است ، چراکه آنها متوجه شده بودند که نور و حرارت خورشید، باعث حاصلخیزی زمین میشود،به همین جهت مورد ستایش وپرستش واقع گردیده است. آسمان نیز خدای بزرگی بوده زیراآن را سبب نزول باران می دانستند و برای نامیدن خدا وآسمان یک کلمه استعمال می کردند.آنها کوهها را مقدس و جایگاه خدایان میدانستند که صاعقه راایجاد می کرده است وزلزله را نتیجه حرکت شدید شانه های خسته و خشمگین میدانستند.بعضی از قبایل زلزله را نتیجه این میدانستند که خدای زمین از این پهلو به ان پهلو غلطیده است. مردم ساموا هنگام زلزله زمین را گاز می گرفتند وبه خدایی بنام مافویی متوسل میشدند تا زمین را متلاشی نکند.حیوانات هم اعم از سوسک تا فیل هندی روزی مورد پرستش بوده اند. پرستش حیوانات به علت ترس از آنها بوده است.
در گذشته بعضی از قبایل گوشت انسان را می خوردند و تصور میکردند که خدایان نیز گوشت انسان را دوست دارند و به همین جهت انسان ها را برای خدایان قربانی می کردند .
هنر
وقتی زبان از گفتن باز میماند شعر و نقاشی و موسیقی بیانگر احساس میشود.
موضوعی که مدتها مورد بحث وبررسی واقع شده است این بود ه است که هنر غریزه بشری است یااز مصنوعات انسان است.در نتیجه بررسیها معلوم گردیده که هنرزمانی به وجود امده که انسان خواسته است خود را بیاراید وزیبا جلوه کندو نظر دیگران را جلب نماید یا افکار خود را به معرض نمایش بگذارد .طفل چهار ساله که پس از خوردن نان با خمیر وسط آن،گلوله هایی میسازد، شاید مورد توجه کسی نباشد ولی برای کودک این اولین گام در عالم هنر است .هنگامی که طفل با مداد خطوط درهم وبرهمی میکشد،از نظر ما اهمیتی ندارد ولی طفل با این خطوط به نظر خودش شکل خانه ای را کشیده است یا منظره ای را نشان داده است و این اولین وساده ترین مرحله پیشرفت هنر نقاشی است .اولین بار که انسان ابتدایی پر رنگین حیوانی را که شکار کرده بودمیان موهای خود گذاشت و یا پوست شیر یا پلنگی را که کشته بودبه کمرش بست ،قدمی در راه نشان دادن زیبایی برداشته است،انسان ابتدایی پوست حیوانات را برای جلوگیری از سرما به خود نمی بست، بلکه برای زیبا شدن و جالب بودن اینکار را میکرده است،که بعدا به صورت پوشش بدن عادت و معمول گردیده است.
داروین میگوید وفتی به یکی از افراد قبیله فویجی لباس پنبه ای سرخ رنگی داد،آن مرد لباس را پاره پاره کرد و هر قسمت را به یکی از دوستان خود بخشید و انها تکه های لباس را بعنوان زینت به خود آویختند.
بنابراین انسان برای زیبا شدن و جلب نظر دیگران ،دست به انجام کارهایی زده که سرانجام باعث پیدایش هنرهای مختلف از قبیل نقاشی ورقص و موسیقی گردیده است.در خصوص زیبایی باید گفت که شرایط زیبایی بستگی به زمان و مکان دارد و نمیتوان شرایط خاص و ثابتی را برای زیبایی در نظر گرفت،زیرا چیزی که به نظر یک نفر زیبا میاید ممکن است نظر دیگری را به خود جلب نکند یا چیزی که امروز زیبا و مطلوب به نظر میرسدممکن است در ادوار بعدی زشت و نا مطلوب جلوه نماید.
دهان کوچک یکی از شرایط زیبایی بود چنانکه شاعران هم در این زمینه شعر زیاد سروده اند.موهای بلند یکی از مظاهرزیبایی بودهوانرا به کمند تشبیه میکردند.اما امروزه همه زلفها را برای زیبایی کوتاه میکنند و اگر کسی گیسوی بلند داشته باشد ،میگویند دهاتی است.
اکثر سیاهان زنی را زیبا میدانند که لاغر نباشد و هر قدر زن وزین تر باشد بیشتر طالب دارد،حتی در بعضی از قبایل زن را قبل از ازدواج وزن میکنند ،اما امروزه بیشتر مردم جهان زن لاغر را زیبا میدانند.
در بعضی قبایل زنی زیباست که گوشهای بزرگ داشته باشد.زنان بعضی قبایل آفریقا برای زیبایی ،دندانهای خود را رنگ میکنند تا بیشتر جلب توجه کنند.یکی از سیاحان مینویسد ملکه یکی از قبایل کنگو برای زیبا جلوه کردن ،حلقه مسی بدور گردن خود میانداخته که وزن ان چندین کیلو بوده است.
مقصود از ذکر مطالب بالا این است که زیبایی شرایط خاص و ثابتی ندارد،و در زمانهای مختلف عقاید مختلفی در این باره اظهار شده اشت که میل به زیبا شدن هنر را به وجود آورده است.در معابد و قبوری که از هزاران سال قبل باقیمانده ،گردنبندهایی از صدف ،مروارید ،دندان و استخوان حیوانات که تزیین شده ،دیده میشود که بیانگر تمایل انسان به زیبایی است .
مجسمه سازی نیز مانند نقاشی از فن کوزه گری پیدا شده است،وقتی گل برای ساختن ظروف آماده شد کم کم مجسمه هایی از انسان و حیوان ساخته شد و تزئیناتی به کار رفت و هنر به صورت مجسمه سازی جلوه گری کرد.وقتی عقاید مذهبی تکامل پیدا کرد ،انسانها صورت خدایان متعدد را از سنگ و چوب ساختند و برای آنها معابدی به وجود اوردند و حداکثر هنر خود را در جایگاه خدایان نشان دادندو از اینجاست که هنر در خدمت دین در می آید.
انسان از نغمه های پرندگان لذت میبرده است و جست و خیز حیوانات را تقلید میکرده است،که این مقدمه پیدایش آواز و رقص شده است.رقص امروزه یکی از تفریحات و سرگرمیهاست،ولی در نظر انسان ابتدایی یکی از امور جدی بشمار میرفته است،زیرا آنها نضرشان از رقص نشان دادن امیال و آرزوهایشان به خدایان بوده است.در هر موقعی این رقصها تعبیر خاصی داشته است ،رقصیدن در موقع اجرای مراسم مذهبی در مقابل خدایان مفهوم دیگری داشته است و رقص هنگام بازگشت رئیس قبیله از جنگ ،مفهوم دیگر.
انسان ابتدایی از شاخ و پوست حیوانات آلات موسیقی میساخت کم کم از ترکیب موسیقی وآواز و رقص هنر نمایش و تئاتر پیدا شده است .بومیان شمال غربی استرالی،مرگ و زندگی را به شکل خاصی نمایش میدادند .رقصکنندگان با حرکت ملایمی سر خود را به طرف زمین خم میکردند و آنرا در میان شاخه های درختی که در دست داشتند پنهان میکردند به این ترتیب مرگ را مجسم میکردند در این هنگام رئیس دسته اشاره میکرد ،همه ناکهان سر بر میداشتند و با شدت و حرارت زیادی به رقص میپرداختند و به این ترتیب زندگی دوباره را نمایش میدادند و این امر کم کم مقدمه پیدایش هنر گردید.
آتش و پیدایش آن
دست یافتن به آتش و تهیه آن از رویدادهای مهم است که سهم زیادی در پیشرفت انسانها در راه تمدن داشته است .در طی یک میلیون سالی که از عمر بشر میگذرد بزرگترین پیروزی و موفقیتی که نصیب انسان شده،سخن گفتن و کشف آتش است که صنعت با پیدا شدن آتش امکانپذیر گشته است.انسان با دیدن صاعقه و آتش گرفتن جنگلها و مواد مذاب آتشفشانها با آتش اشنایی پیدا کرده است ،ولی تهیه آن به وسیله خود او مدتها به طول انجامیده است .انسان با مالش قطعات چوب و سنگها بر روی یکدیگر موفق به تهیه آتش گردیده است و توانسته بر تاریکی پیروز شود و از تاریکی هراس نداشته باشد .
فردوسی در شاهنامه در خصوص پیدایش آتش چنین مینویسد :
روزی هوشنگ پادشاه پیشدادی با لشکریان خود در سر راه ماری را دید ،سنگی بر گرفت و به سوی مار فکند آن ستگ بر سنگی دیگر خورد و از میان دو سنگ آتشی پدید آمد و مردمان افروختن آتش را از این پیشامد فرا گرفتند و از آن پس با زدن سنگی بر سنگی دیگر آتش را پدید آوردند.
آتش سبب پیدایش هنر غذا پختن گردیده و هزاران نوع مواد غیر قابل خوردنی ، قابل خوردن گردیده است و دیگر انسان مجبور نبوده که گوشت خام حیوانات را بخورد . به وسیله آتش است که انسان توانسته است فلزات را ذوب کند و به عالم صنعت و سازندگی وارد شود و این یکی از گامهای بزرگی است که انسان در راه تمدن برداشته است .برای انسانها آتش باندازه یی پر سود و شگفت آور بوده که آنرا چون یکی از خدایان ستایش میکرده است.مصریها چون خورشید را ستایش میکردند ،محققا به آتش که مظهری از روشنایی خورشید بوده ، احترام میگذاشتند و گاهی برای آتش جشنهای مخصوص به پا میکردند.آتش در نزد هندیلن نیز مورد احترام بوده است و در کتاب مقدس برهمنان آگنی پروردگار آتش است . چينيها خدايي داشتند بنام تسئووانگ كه مظهر آتش بوده است و در هر خانه اي تصوير و يا مجسمه اي از اين خدا وجود داشته است .در نزد يو نانيان خداي آتش پسر زئوس است .روميان آتش را ستايش ميكردند و خدايي بنام وستا داشتند ،كه همواره در معبد وستا بر افروخته بوده است .حافظين اين آتش را دختراني تشكيل ميدادند كه با شرايط خاصي به وسيله بيست تن از پيشوايان مذهبي ا انتخاب ميشدند ،اين دختران سنشان از شش سال كمتر و ده سال بيشتر نبوده است .
اگر آتش كشف نميشد،انسان تا پايان حيات خود پاي بند سنگ و استخوان و چوب بوده و بهمين جهت تمام دسته هاي انساني براي آتش ارزش و احترام زياد قائل بودند و آنرا يك موهبت آسماني ميدانستند و معابدي براي آستايش آن ميساختند.
ايرانيان قديم براي حفظ و مراقبت آتش ، معابد و آتشكده هاي زيادي بر پا كرده اند و معتقد بوده اند كه نبايد اين مظهر خدايي خاموش شود.احترام به آتش از دوران باستان تا كنون معمول بوده است و هنوز در اغلب جوامع انساني مقام و منزلت خاص دارد به خصوص در ميان زردشتيان.
آثار احترام به آتش هنوز در بين بسياري از مردم جهان باقي است .در كليساي كاتوليك هميشه چراغي افروخته است ، يهوديان شمعدانهايي در منزل دارند كه داراي هفت شاخه است و در روزهاي عيد آنرا روشن ميكنند.چينيها هر كس از اهل خانه بميرد چراغ مخصوص برايش درست ميكنند و سالها براي مرده چراغ مي افروزند.
در بعضي از قبايل ايران ، آتش مقدس است و بدان سوگند ميخورند . در بيشتر خانه ها شب جمعه چراغ را تا بامداد روشن نگاه ميدارند و در سر سفره عقد نيز شمع ميگذارند. دربعضی روستاها پس از مردن يك نفر از اهل خانه ، تا سه شب چراغ را خاموش نميكنند ، در جشن تولد به تعداد سن اشخاص شمع روشن ميگكنند ، همه اين آداب دليل احترام به آتش است .
آتش در نزد ايرانيان بيش از ساير مردم جهان مورد احترام بوده است :گزنفون مي نويسد كه آتش و آب مظهر برخي از پروردگاران ايرانيان بوده است .
هرودوت مي نويسد : سوزانيدن لاشه نزد ايرانيان گناهي بزرگ شمرده ميشود . چون آتش را كه مقدس است آلوده ميكند.
استرابون مينويسد : به نظر ايزانيان دميدن به آتش گناه است و سوگند ايرانيان در برابر آتش بسيار مهم بوده است .
در دوره ساسانيان آتشدان علامت ملي و بر وري سكه ها نقش گرديده است . امروزه مردم ايران در شب چهارشنبه آخر سال آتش روشن ميكنند و در گذشته كه از چراغ نفتي استفاده ميكردند هنگام روشن كردن چراغ صلوات ميفرستادند .
زردشتيان كنوني در آتشكده ،آتش را هميشه روشن نگاه ميدارند و موبدان در وقت خواندن اوستا در مقابل آتشدان پارچه يي به نام پتام جلوي دهان خود ميبستند كه آتش آلوده نشود .
علت ستايش آتش
در حكمت اشراق نور اثر حقيقي وجود است ،چون مهر و محبت و ساير عواطف همگي از نور است ،حركت نيز از نور و سكون از ظلمت است . آتش در پرستشگاهها واسطه و رابطه با عالم روحاني بوده و دعاهاي بشر را با شعله هاي خود كه به منزله بالهاي آتشين است ، به سوي آسمان ميبرده است . به عقيده ايرانيان آتش مخلوق اهورامزدا بوده و آنچه آفريده اوست بايد محترم شمرده شود .
تابو
انسانهای ابتدایی در داخل کلیه اشیاء و موجودات یک قدرت فوق العاده میشناختند و گاهی به علت ترس از آنها دوری می جستند و تصور میکردند که اگر آن شی را لمس کنند گرفتار مصیبت خواهند شد . این شی که قوه نهانی و مرموز دارد ، علما جامعه شناسی آن را تابو نامیده اند . این کلمه از زبان مردم اهل پولینزی اقتباس شده و در بیشتر جوامع گذشته برای اشیایی که لمس کردن آن خطرناک بوده بکارمی رفته است. مردم پولینزی اعتقاد داشتند که در هر تابو قوه مرموز و خطرناکی وجود دارد که آنرا مانا مینامیدند. تابو در اقوام مختلف اشکال مختلف داشته : انسان ـ جسد مرده ـآدم غریب ـ رئیس قبیله ـ خون و بعضی حیوانات . تابو دو نوع بوده است:
۱. اشیا ء ناپاک و خبیث
۲. اشیا ءپاک و مقدس
علما جامعه شناسی ریشه و رسوم و آداب اخلاقی را در تابوهای مختلف جستجو کرده و اجتناب از آنها را پایه بسیاری از اختلافات دانسته اند که هنوز آثار آن در میان بسیاری از جوامع امروزی دیده میشود. حرمت این تابوها بمرور زمان به مسائل حرام و حلال منتهی شده است . بیشتر قبایل خون و خونریزی را تابو میدانسته اند و بسیاری از آنها ریختن خون و کشتن اقوام و نزدیکان را حرام می شمردند و اگر مرتکب قتل میشدند ، عقیده داشتندکه از آن قوه مرموز و مخفی یعنی مانا زحمت و آزار خواهند دید .
اعتقاد به نفوذ ارواح شریر در جسد مریض و بردن طفل تازه بدنیا آمده از طرف یک موجود خیالی آل یا شنیدن آوازهایی از غیب یا دیدن اشیباح خیالی در تاریکی در نزد بیشتر ملل به صور گوناگون وجود دارد .
توتمیزم احترام به بعضی از نباتات یا حیوانات و موجودات زنده یکی دیگر از اندیشه های انسان ابتدایی است . هر قیبله برای یک درخت یا حیوان خاص احترام زیادی قائل بودهو آنرا نگهبان قبیله خود میدانسته است .
کلمه توتم از زبان سرخ پوستان آمریکایی گرفته شده و هنوز هم قبایل سرخ پوستان آمریکا حیوان یا درختی را بعنوان توتم با علامت و نشان قبیله خود مشخص می کنند .
در عصر حاضر نیز بسیاری از افکار و عقاید ملل متمدن امروزی از بقایای توتمیزم گذشته است ،شاید بتوان گفت که شکل حیوانات بصورت خالکوبی در روی بدن انسان اقتباس از آداب مردم ابتدایی است .
ضمن بررسی آداب و رسوم مردم متمدن امروزی ، مشاهده میکنیم که هنوز ستایش بعضی از گیاهان و جانوران وجود دارد ، از جمله نقوش حیوانات یا نباتاتی که بعضی ملل برای نقش پرچم های خود انتخاب میکنند .:
در شاهنامه به پرچم های مختلف ایرانیان قدیم اشاره شده که هر یک از طوایف روی پرچم خود تصویر شیر ،گرگ ،اژدها ،فیل و شیر را میکشیدند .
امروز هم روی پرچم بعضی از کشورها نقش حیوانات دیده می شود ، مثل عقاب روی پرچم آلمان ، فیل روی پرچم تایلند ،آفتاب روی پرچم ژاپن و شیر روی پرچم سیلان ، که از آثار توتمیزم گذشته است .
در ایران در میان روستائیان ساده دلان ، ستایش نباتات که در آنها اثر خیالی یا نوری تصورکردهاند وجود دارد و بر شاخه های آن قطعات پارچه میبندند و از آن درخت حاجت خود را میطلبند و اعتقاد دارند هر کس آن درخت را قطع کند گرفتار کیفر غیبی خواهد شد .
از آثاری که در حفریات بدست آمده است ، بسیاری از حیوانات و نباتات که در ابتدا بصورت توتم بوده ، کم کم مقام خدایی پیدا کرده اند و در حال حاضر هم ستایش گاو ، مار ، بوزینه ، فیل هنوز هم مورد پرستش هندوان است .
تجارت
انسانها مواد غذایی یا مصنوعات خود را که زاید بر احتیاج بود به همسایگان خود میدادند و در عوض از آنها چیزهای مورد احتیاجشان را میگرفتند و این اولین قدم در راه تجارت است . نخستین مبادلات تجاری ، کالاهایی بوده که همه کس به آنها نیاز داشت مانند : خرما ، نمک ، پوست ، ابزارهای مختلف ، زیورآلات و سلاح .
کم کم در ضمن معاملات مختلف مقیاسی برای مبادلات رایج گردید مثلا ارزش دو چاقو برابر با یک جفت جوراب ،.... دو گوزن برابر یک کره اسب و با هشت کره اسب یک زن را میخریدند .وقتی انسان مس و برنز و نقره و طلا را شناخت و به ذوب فلزات آشنا گردید ، بوسیله این فلزات معاملات انجام میگرفت.