تبليغاتX
سفر در تمدن

سفر در تمدن

سىری در تکامل تمدن و فرهنگ

 

در جواب دوستانی که گفته بودند چرا من بیشتر به بحث جوامع بدوی میپردازم : خیلی از رسوم ما در نتیجه تغییر اتی است که در رسوم گذشته به وجود آمده است .ما باید بدانیم بر چه اساسی باید خیلی مقررات دست و پا گیر و خرافات را رعایت کنیم و حتی کدام اصل بهتر است که در زندگی به آن توجه بیشتری داشته باشیم بر این اساس باید از گذشته شروع کرد و به آینده رسید تا زندگی بهتری داشته باشیم این قانونی است که بیشتر مردم از آن غافلند ....

در کشور ما در گذشته نه چندان دور (دوره قاجاریه ) در حضور اشخاص بزرگ کلاه را از سر بر نمیداشتند و نداشتن کلاه نشانه بی احترامب بوده است .ولی بعد از قاجار این رویه تغییر کرد و هر کس به ملاقات شخص بزرگتر میرفت ، باید کلاه از سر بر میداشت .

کسی جرات نمیکرد از شوهری نام زن یا دخترش را بپرسد ،خود شوهر هم نام زن خود را نمیبرد و در موارد لزوم مثلا میگفت مادر احمد مریض است یا به مسافرت رفته است ...در دوره بعد از قاجار شوهر خانم و دخترش را به مردان دیگر معرفی میکرد و آنها میتوانستند با مردان دیگر به رقص بپردازند .

یکی از سیاحان که برای مطالعه و تحقیق درباره وضع اجتماعی مردم به آفریقا میرفت ، در ضمن مسافرتها با روسای قبایل آشنایی پیدا کرده بود . در یکی از این این سفرها خانمش را نیز همراه خود برد . چون میخواست به یکی از قبایل دوردست سفر کند از رئیس قبیله خواهش کرد که خانم خود را همراهش نبرد و او در آنجا بماند . سیاح به مسافرت خود ادامه داد و پس از یک ماه مراجعت کرد و سراغ خانم خود را گرفت ،رئیس قبیله خیلی ساده اظهار کرد  که خانم شما مریض شد و چون کسالت او بیش از یک هفته طول کشید ،برای اینکه رنج نکشد طبق رسوم قبیله او را کشتیم . ما طبق نظر و رسوم خودمان میگوئیم مردم این قبیله وحشی هستند ،ولی آنها به خیال خودشان خدمت کرده اند و برای اینکه مریض زجر نکشد او را کشته اند . رهبران اقوام گذشته برای اینکه بتوانند جامعه را حفظ کنند ،ترس از خدایان را وسیله اصلاح جامعه قرار دادند تا اینکه پیامبر از طرف خداوند مبعوث شد  و با ابلاغ دستورات الهی هرج و مرج کاسته شد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 9:50  توسط الهام  | 

خرید و فروش زن در بیشتر قبایل مرسوم بوده ، چون پدر خود را مالک دختر میدانسته خود را در فروش دخترش مجاز میدانسته است . زنها از این نوع زناشویی ناراضی نبودند و هر زنی را که بیشتر میخریدند بیشتر افتخار میکرده است و زنی را که بدون پرداخت قیمت از طرف مرد ازدواج میکرده ، تحقیر میکردند .

در قبیله کامچادال اگر داماد ، عروس را باکره میدید به مادر عروس دشنام میداد چون باکره بودن در آن قبیله مفهومش این بود که زن مورد توجه مردان نبوده ، بنابراین باکره بودن مانع شوهر کردن میشده است .

در مالایا دختران از مردان خواهش میکردند که با آنها ارتباط پیدا کنند تا بتوانند به خانه شوهر بروند .در بعضی از قبایل بخصوص در فیلیپین داماد شخص دیگری را اجیر میکند  که وظیفه او را در شب زفاف انجام دهد ، چون ریختن خون فرد در قبیله ممنوع  بوده است .در بعضی از طوایف از جمله طایفه طوارق اگر دختری پای از جاده عفاف بیرون بگذارد و قبل از ازدواج با مردی ارتباط داشته باشد او را بقتل میرسانند . در یکی از قبایل دختران خود را در پنج سال بحرانی در کلبه هایی زندانی میکنند ، دختران حق خروج از این کلبه را ندارند فقط نزدیکان آنها او را ملاقات میکنند تا وقتی که به خانه شوهر برود .

هنوز قبایل فراوانی وجود دارد که از برهنه بودن خود خجالت نمیکشند و حتی از پوشیدن لباس ناراحت هستند . لیونگستون سیاح ، از مهمانداران آفریقایی خود درخواست کرد که چون خانمش قرار است بیاید خود را بپوشانند ، از حرف او همه به خنده افتادند . در گذشته بسیار نزدیک زن چینی از نشان دادن پا و زن عرب از ظاهر ساختن چهره و زن قبیله طوارق از نشان دادن دهان خجالت میکشید .

بعضی از اقوام گذشته زن خود را بطور موقت در اختیار دوستان قرار میدادند . در اوایل دوران ملوک الطوایفی در اروپا شب اول زفاف حق بهره برداری از زن با ارباب بود .در قبیله اورنک ساکای در مالایا زن با فرد فرد قبیله مدتی بسر میبرد و چون دوره تمام میشد این کار را از سر میگرفت .سرفرانسیس گالتون مینویسد : در میان قبیله دامارا تقریبا هر هفته یک بار زنان شوهر خود را عوض میکنند . در قبیله بایالا زنان دست بدست میگردند و با موافقت شوهر ، نزد مرد دیگری میروند . در میان مردم تاهیتی تا صد سال قبل تا موقعی که اولادی پیدا نمیشد زن و مرد میتوانستند از یکدیگر جدا شوند و اگر فرزندی پیدا میشد ، زن و شوهر حق داشتند آن فرزند را بکشند و اگر بچه را نمیکشتند زندگی ادامه پیدا میکرد .

مارکوپولو در خصوص قبیله ای که در ترکستان شرقی چین میزیستند مینویسد : اگر مردی بیش از بیست روز از خانه دور شود زن اگر بخواهد میتواند شوهر دیگری اختیار کند . لورتونور مینویسد در بعضی  نقاط ازدواج بصورت دسته جمعی صورت میپذیرد  به این معنی که  گروهی از مردان گروهی از زنان طایفه دیگر را به زنی میگرفته اند .در این نوع زندگی بچه ها به تمام مردهای قبیله پدر و به تمام زنهای قبیله مادر میگویند که این نوع ازدواج هنوز هم در قبایل سرخپوستی وجود دارد. در تبت عادت بر این بوده است که چند برادر  چند خواهر را به همسری اختیار میکردند و معلوم نبود کدام خواهر ، زن کدام برادر است .

حال ببینیم چه چیز سبب شده که مردم تک همسری را بر بی نظمی ازدواج ترجیح دهند . ازدواج فردی از آنجا شروع شده که مرد نمیخواسته پس از مرگش دارایی او به فرزندان مرد دیگر برسد ، بنابراین مقید گردید که زن او مشخص و فرزندانش معلوم باشند .

چند شوهری نیز در بعضی از نقاط وجود دارد که این رسم در قبیله نودا دیده میشود که یک زن چند شوهر دارد .این بعلت کمبود زن و یا رسم دختر کشی است که در بین بعضی قبایل وجود دارد . یکی دیگر از علل تعدد زوجات به علت فزونی تعداد زنان بر مردان بوده ، چون در جنگها مردان بیشتر کشته میشدند و مصلحت نبود زنان  بی شوهر بمانند ، بهمین علت هر مرد با چند زن ازدواج میکرد . هر چه عدد مرد و زن به یکدیگر نزدیکتر شده حس غیرت مرد نسبت به زن و حرص زن برای نگهداشتن شوهرش بیشتر گردیده است .

با مطالعه آداب و رسوم قبایل  مختلف درباره خانواده و ازدواج که بیشتر آنها به نظر ما بد و نامطلوب است ، از جمله داشتن شوهران متعدد ، ازدواجهای دسته جمعی ، نبودن حدود و قراردادی درباره روابط جنسی و عدم علاقه به مسایل اخلاقی و کشتن اطفال به علت تولد در روزهای مخصوص و عقاید دیگر میتوان گفت که اخلاق و آداب اجتماعی بر حسب زمان و مکان متغیر است و هر جامعه ای رسومی دارد که به نظر خودشان بهترین و شایسته ترین است ، بهمین جهت نمیتوانبرای خوبی و بدی و زشتی و زیبایی مقیاس و معیار و مشخصاتی را مشخص کرد .

این بحث ادامه دارد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 7:13  توسط الهام  | 

اخلاق

یکی از هدفهای اساسی قانونگذاری جنبه اخلاقی آنست که تمایلات طبیعی بشری را با احتیاجات زندگانی اجتماعی که دائما در حال تغییر است متناسب سازد .در گذشته که انسانها به مالکیت و سودجوئی آشنایی نداشتند ، دروغگویی خیانت و فساد در میان آنها رایج نبود ولی کم کم که با تمدن آشنایی پیدا کردند و سلامت اخلاقی خود را از دست دادند و میتوان گفت که ناپاکی انسانها با تمدن آغاز گردیده است.هیچ اجتماعی بدون اینکه نظم در آن برقرار باشد ، قابل دوام نیست . برای لینکه زندگی مردم سر و سامان پیدا کند ، ناچار وجود قوانین و رعایت آن ضروری است. ریشه این قوانین، آداب و رسوم و مقرراتی است که مردم وضع کرده اند

اخلاق یک جامعه از آداب و سنن بوجود میاید که نظم جامعه را تامین میکند . بطور خلاصه اخلاق عبارتست از رعایت آداب و سنن و همکاری فرد با جامعه .

یکی از اخلاقیات مشخص کردن حدود رابطه میان دو جنس مخالف است . در جزایر فوتون و بعضی جزایر هاوایی بیشتر مردم ازدواج رسمی نمیکنند ، مردم  قبیله لوبو به امر زناشوئی توجهی ندارند و زن ومرد در موقع لزوم با یکدیگر ارتباط پیدا میکنند .چون مردان برای رسیدن به زن مورد نظرشان مانعی نمیدند  در  روابطشان  بویی از عشق به مشام نمیرسده و مهر و محبت در میان قبایل گذشته مفهومی نداشته ،ارتباطات جنسی ممنوع نبوده و ممنوعیت از دیدار و دوری و هجران از محبوب  وجود نداشته است . به همین علت در آوازهای مردم ابتدایی به افکار و آوازهای عاشقانه برخورد نمیکنیم . در نظر مردان گذشته ازدواج برای تنظیم روابط جنسی نبوده است ، بلکه  مرد میخواسته زن خانه داری کند ، لباس بدوزد و غذا بپزد و در زراعت به او کمک نماید .

در گذشته بیشتر آنهایی که قبل از ازدواج بچه داشتند ،زودتر برای آنها شوهر پیدا میشد چون زن نازا را هیچ کس به همسری انتخاب نمیکرد .

در قبایل مختلف داشتن زنهای متعدد امری رایج بوده است و مردان زنهای متعدد داشتند و فرزندان خود را نمیشناختند ....

مردان قبیله چروکی هر سال چهار مرتبه ازدواج میکنند ، مردان ساموا با یک زن بیشتر از  سه سال زندگی نمیکنند .

بعضی از قبایل  بچه یی که با سر بدنیا آمده باشد را خفه میکنند .مردم قبیله کامچال طفلی را که هنگام طوفان متولد شود از بین میبرند .مردم قبیله ماداگاسکار در صورتی که کودک در ماههای مارس و یا آوریل و یا در روزهای چهارشنبه و جمعه آخر  ماه بدنیا بیاید در هوای آزاد میگذارند تا بمیرد و یا در آب خفه میکنند . در بعضی قبایل اگر زن دو قلو بزاید یکی از انها را میکشند ، زیرا بنظر آنها ممکن نیست یک مرد در آن واحد پدر دو طفل باشد و معتقد بودند که بچه دوم متعلق به مرد دیگری است....

در گینه جدید مرد زن دلخواه خود را میرباید و پنهان میشود و دوستان خود را نزد خانواده زن میفرستد تا قیمت زن را تعیین کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 11:21  توسط الهام  | 

موسیقی

اقوام آریایی از دیر زمان به هنر موسیقی آشنا بوده و در تهیه آلات و وسایل مختلف و تنظیم آهنگها وترانه های زیبا نقش موثری داشتند .

الحان پرندگان و آهنگهای طبیعی مثل زمزمه جویبار و وزش باد الهام بخش در پیدایش موسیقی بوده است.

و انسانها چون برای رقصهای مذهبی و رقصهای بزمی و رزمی احتیاج به عوامل محرک و مهیج داشته اند ، بهمین جهت به فکر تهیه وسایلی افتاده اند . که نظر آنها را تامین کند .

شاید بتوان گفت که صدای منظم قلب ، صدای یکنواخت تنفس و صدای پای انسان در واقع حرکت نقشی در تنظیم آهنگها و پیدایش موسیقی داشته است .

موسیقی در مراسم مذهبی و زندگانی اجتماعی ایرانیان سهم زیادی داشته و گاتها یکی از مهمترین ترانه های ایران باستان ، بهترین نمونه قدمت  ترانه و آهنگ است .

در عهد ساسانی  هنر موسیقی تکامل و پیشرفت زیادی پیدا کرده  و موسیقی امروز ما بدنباله موسیقی عهد ساسانی است . در آیین مزدک : موسیقی به عنوان یکی از نیروهای معنوی شناخته شده و این میرساند که موسیقی در زندگی اکثریت مردم کما بیش نفوذ داشته است .

اعراب هنر موسیقی را از ایرانیها آموخته و با ترکیب نواها ، دستگاههای جدیدی به وجود آورده اند که ریشه ایرانی دارد و بهمین جهت موسیقی عرب به گوش ما غریب نیست .

 آلات موسیقی در دوره ساسانیان بسیار متنوع بوده است که نام بعضی از آنها برای آشنایی به تکامل هنر موسیقی این دوره ذکر میشود:ارغنون ـ رود ـ بربط ـ تاس ـ رباب ـ تنبور ـ.......

ولی سازهایی که بیشتر متداول  بوده عبارت است از : رباب ، عود ، چنگ ، سورنای ، ارغنون و بربط.

دوران پادشاهی خسرو پرویز عصر طلائی موسیقی ایران است . در این عصر موسیقی به نهایت درجه ترقی رسید و استادانی چون ( رامین ) بامشاد ـ نکیسا ـ آزاد ـ چنگیز ـ سرکش و باربد را میتوان نام برد .

در دیوان منوچهری و مثنوی خسرو شیرین نظامی نام بسیاری از آوازها و قطعات موسیقی برده شده است .

آلات موسیقی عهد ساسانی و آهنگهای این دوره به وسیله اعراب در قلمرو اسلامی رواج پیدا کرده و از راه اسپانیا به اروپا رفته است . اگر به دقت بررسی نمائیم ، اکثر آلات موسیقی اروپایی ریشه ایرانی دارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1384ساعت 11:45  توسط الهام  | 

تمدن را ميتوان نظم اجتماعي دانست كه با وجود آن خلاقيت فرهنگي امكان پذير ميشود. پيدايش تمدن زماني امكانپذير ميشودكه هرج و مرج وناامني پايان يافته و ارامش نسبي و امنيت حاكم بر محيط  باشد.اگرشرایط  اقليمي مثل گرما و سرما زيادتر از تحمل باشند انسانها ميدان فعاليت نخواهند  داشت  و تمام نيروها فقط براي رفع گرسنگي و غريزه جنسي به كار ميرود اگر انسان از مرحله شكار و گرسنگي جلوتر نميرفت هرگز نميتوانست مراحل تمدن را طي كند و براي هميشه به حالت ابتدايي ميماند وبه هنرها و صنايعي كه معرف تمدن و فرهنگ است دسترسي پيدا نميكرد.چون اولين كوشش انسان براي ادامه حيات بوده بنابراين بذرای تهيه غذا به جستجو پرداخته و با شكارحيوانات واستفاده از ميوه هاغذاي خود را اماده كرده و چون وسايل كافي در ختيار نداشته مجبور شده است دسته هاي چند نفري تشكيل دهد تا بتواند حيوانات را شكار كند و اين اولين مرحله همكاري اجتماعي انسانهاست.

انسانهاي ابتدايي بخوردن گوشت خام بيشتر تمايل داشتند و گوشت هر حيواني اعم ازپرندگان وحشرات وغيره را ميخوردند. خوردن گوشت انسان نيز براي انها لذيذ بوده و دربين تمام اقوام ابتدايي معمول بوده است. در بعضي قبايل مردم اطلاعي از دفن مردگان نداشتند  چون گوشت انها را نيز ميخوردند . در بعضي  از جزايز سليمان اسرا بخصوص زنان را پرورش ميدادند تا چاق شوند ودر روزهاي جشن انها رابخورند. بعضي از انهامانند اهالي جزيره  فيجي گوشت انسان سفيدپوست را نميخوردند زيرا سفت وشور است و ميگويند كه مزه گوشت مردم پولينزي لذيذتر است ....

پيدايش افكار مذهبي

انسان ازهمان ابتدا داراي يك نوع تفكر مذهبي بوده واين اعتقاد را داشته كه بايد  يك قدرت نهاني خارج از وجودش او را همراهي كند تا بتواند حيواني را شكار كند و معتقد بوده است كه موفقيت او در شكارو  انجام كارهاي  ديگر مرهون  يك  قدرت نامرئي است  و اگر اين عامل با او همكاري نكند از عهده انجام ارزوهاي خود بر نميايد .انسان ابتدايي در دوران زندگي خود چون نسبت به همه چيز جاهل بوده و علت   وقوع وموجوديت اشيا را درك نميكرده وگرفتار ترس ونگراني گرديده و اين امر  باعث توجه انسان به   قدرت نهايي و پيدايش خدايان متعدد شده است . انسان ابتدايي از طلوع و غروب افتاب ، از خسوف  و  کسوف، زلزله ـاتشفشان،رعد وبرق، سیل و مرگ وعلت وقوع انان جیزی درک نمیکرده است،بنابراین نگران شده و ترس بر اوغلبه کرده است. 

برای تسکین خاطر خود خدایانی ساخته  و برای رضایت انها قربانی ها  کرده است تا او را از ترس  وخطرات  دیگر  نجات  دهند  و از  همین  جاست  که  احساس شگفتی از حوادثی که انسان انها را درک نمی کرده و همچنین امیدواری به کمک خدایان ، اعتقادات مذهبی را به وجود اورده است. انسانهای  ابتدایی برای کوهها ، رودخانه ها ، سنگها ،درختان ،خورشید ،ماه و ستارگان روح اسرارامیزی قائل بودند و همه را مقدس میدانستند .

از میان اقسام ترسها ترس از مرگ بیشتر بوده است و فکر نمی کرده که مرگ یک حادثه طبیعی است.  خواب دیدن در نظر او اسرارامیز بوده است واز اینکه در خواب اشباحی میدیده که بعضی از انها مرده بودند ولی به خواب اوامده اند ،اورا بیشتر ترسناک میکرده است. انها مردگان خود را در قبر میگذاشتند و اطراف و روی اورا کاملا میپوشانیدند تا از بازگشت او در امان باشند، مخصوصا غذا واحتیاجات انها را درقبر میگذاشتند که به خانه باز نگردند . بعضی انسانها پس از مرگ افراد،دیوار خانه را سوراخ میکردند و مرده را از آنجا بیرون می بردند وسه دفعه با سرعت دور خانه می گرداندند و بعد به خاک میسپردند تا روح راه بازگشت به خانه را گم کند.انسانهای گذشته چون از ماهیت اشیاء مطلع   نبودند برای هر چیزی روح و درتی تصور میکردند در نتیجه خدایان زیادی به وجود آمد که میتوان آنها را به دستجات آسمانی ـ زمینی ـ حیوانی و نباتی تقسیم کرد. 

در قرون وسطی نقاشان بر گرد صورت رهبران مذهبی هاله ای از نور ترسیم می کردند که اثری از خورشیدپرستی آن زمان بوده است ، چراکه آنها متوجه شده بودند که نور و حرارت خورشید، باعث حاصلخیزی زمین میشود،به همین جهت مورد ستایش وپرستش واقع گردیده است. آسمان نیز خدای بزرگی بوده  زیراآن را سبب نزول باران می دانستند و برای نامیدن خدا وآسمان یک کلمه استعمال می کردند.آنها کوهها را مقدس و جایگاه خدایان میدانستند که صاعقه راایجاد می کرده است وزلزله را نتیجه حرکت شدید شانه های خسته و خشمگین میدانستند.بعضی از قبایل زلزله را نتیجه این میدانستند که خدای زمین از این پهلو به ان پهلو غلطیده است. مردم ساموا هنگام زلزله زمین را گاز می گرفتند وبه خدایی بنام مافویی متوسل میشدند تا زمین را متلاشی نکند.حیوانات هم اعم از سوسک تا فیل هندی روزی مورد پرستش بوده اند. پرستش حیوانات به علت ترس از آنها بوده است.

در گذشته بعضی از قبایل گوشت انسان را می خوردند و تصور میکردند که خدایان  نیز گوشت انسان را  دوست دارند و به همین جهت انسان ها را برای خدایان قربانی می کردند .

 
هنر

وقتی زبان از گفتن باز میماند شعر و نقاشی و موسیقی بیانگر احساس میشود.

موضوعی که مدتها مورد بحث وبررسی واقع شده است این بود ه است که هنر غریزه بشری است یااز مصنوعات انسان است.در نتیجه بررسیها معلوم گردیده که هنرزمانی به وجود امده که انسان خواسته است خود را بیاراید وزیبا جلوه کندو نظر دیگران را جلب نماید یا افکار خود را به معرض نمایش بگذارد .طفل چهار ساله که پس از خوردن نان با خمیر وسط آن،گلوله هایی میسازد، شاید  مورد توجه کسی نباشد ولی برای کودک این اولین گام در عالم هنر است .هنگامی که طفل با مداد خطوط درهم وبرهمی میکشد،از نظر ما اهمیتی ندارد ولی طفل با این خطوط  به نظر خودش شکل خانه ای را کشیده است یا منظره ای را نشان داده است و این اولین وساده ترین مرحله پیشرفت هنر نقاشی است .اولین بار که انسان ابتدایی پر رنگین حیوانی را که شکار کرده بودمیان موهای خود  گذاشت  و یا پوست شیر یا پلنگی را که کشته بودبه کمرش بست ،قدمی در راه نشان دادن زیبایی برداشته است،انسان ابتدایی پوست حیوانات را برای جلوگیری از سرما به خود نمی بست، بلکه  برای زیبا شدن و جالب بودن اینکار را میکرده است،که بعدا به صورت پوشش بدن عادت و معمول   گردیده است.

داروین میگوید وفتی به یکی از افراد قبیله فویجی لباس پنبه ای سرخ رنگی داد،آن مرد لباس را پاره پاره کرد و هر قسمت را به یکی از دوستان خود بخشید و انها تکه های لباس را بعنوان زینت به خود  آویختند.

 بنابراین انسان برای زیبا شدن و جلب نظر دیگران ،دست به انجام کارهایی زده که سرانجام باعث  پیدایش هنرهای مختلف از قبیل نقاشی ورقص و موسیقی گردیده است.در خصوص زیبایی باید گفت  که شرایط زیبایی بستگی به زمان و مکان دارد و نمیتوان شرایط خاص و ثابتی را برای زیبایی در نظر گرفت،زیرا چیزی که به نظر یک نفر زیبا میاید ممکن است نظر دیگری را به خود جلب نکند یا  چیزی که امروز زیبا و مطلوب به نظر میرسدممکن است در ادوار بعدی زشت و نا مطلوب جلوه نماید. 

دهان کوچک یکی از شرایط زیبایی بود چنانکه شاعران هم در این زمینه شعر زیاد سروده اند.موهای بلند یکی از مظاهرزیبایی بودهوانرا به کمند تشبیه میکردند.اما امروزه همه زلفها را برای زیبایی کوتاه میکنند و اگر کسی گیسوی بلند داشته باشد ،میگویند دهاتی  است.

اکثر سیاهان زنی را زیبا میدانند که لاغر نباشد و هر قدر زن وزین تر باشد بیشتر طالب دارد،حتی در بعضی از قبایل زن را قبل از ازدواج وزن میکنند ،اما امروزه بیشتر مردم جهان زن لاغر را زیبا میدانند.

در بعضی قبایل زنی زیباست که گوشهای بزرگ داشته باشد.زنان بعضی قبایل آفریقا برای زیبایی ،دندانهای خود را رنگ میکنند تا بیشتر جلب توجه کنند.یکی از سیاحان مینویسد ملکه یکی از قبایل کنگو برای زیبا جلوه کردن ،حلقه مسی بدور گردن خود میانداخته که وزن ان چندین کیلو بوده است.

مقصود از ذکر مطالب بالا این است که زیبایی شرایط خاص و ثابتی ندارد،و در زمانهای مختلف عقاید مختلفی در این باره اظهار شده اشت که میل به زیبا شدن هنر را به وجود آورده است.در معابد و قبوری که از هزاران سال قبل باقیمانده ،گردنبندهایی از صدف ،مروارید ،دندان و استخوان حیوانات که تزیین شده ،دیده میشود که بیانگر تمایل انسان به زیبایی است .

مجسمه سازی نیز مانند نقاشی از فن کوزه گری پیدا شده است،وقتی گل برای ساختن ظروف آماده شد کم کم مجسمه هایی از انسان و حیوان ساخته شد و تزئیناتی به کار رفت و هنر به صورت مجسمه سازی جلوه گری کرد.وقتی عقاید مذهبی تکامل پیدا کرد ،انسانها صورت خدایان متعدد را از سنگ و چوب ساختند و برای آنها معابدی به وجود اوردند و حداکثر هنر خود را در جایگاه خدایان نشان دادندو از اینجاست که هنر در خدمت دین در می آید.

انسان از نغمه های پرندگان لذت میبرده است و جست و خیز حیوانات را تقلید میکرده است،که این مقدمه پیدایش آواز و رقص شده است.رقص امروزه یکی از تفریحات و سرگرمیهاست،ولی در نظر انسان ابتدایی یکی از امور جدی بشمار میرفته است،زیرا آنها نضرشان از رقص نشان دادن امیال و آرزوهایشان به خدایان بوده است.در هر موقعی این رقصها تعبیر خاصی داشته است ،رقصیدن در موقع اجرای مراسم مذهبی در مقابل خدایان مفهوم دیگری داشته است و رقص هنگام بازگشت رئیس قبیله از جنگ ،مفهوم دیگر.

انسان ابتدایی از شاخ و پوست حیوانات آلات موسیقی میساخت کم کم از ترکیب موسیقی وآواز و رقص هنر نمایش و تئاتر پیدا شده است .بومیان شمال غربی استرالی،مرگ و زندگی را به شکل خاصی نمایش میدادند .رقصکنندگان با حرکت ملایمی سر خود را به طرف زمین خم میکردند و آنرا در میان شاخه های درختی که در دست داشتند پنهان میکردند به این ترتیب مرگ را مجسم میکردند در این هنگام رئیس دسته اشاره میکرد ،همه ناکهان سر بر میداشتند و با شدت و حرارت زیادی به رقص میپرداختند و به این ترتیب زندگی دوباره را نمایش میدادند و این امر کم کم مقدمه پیدایش هنر گردید.

آتش و پیدایش آن

دست یافتن به آتش و تهیه آن از رویدادهای مهم است که سهم زیادی در پیشرفت انسانها در راه تمدن داشته است .در طی یک میلیون سالی که از عمر بشر میگذرد بزرگترین پیروزی و موفقیتی که نصیب انسان شده،سخن گفتن و کشف آتش است که صنعت با پیدا شدن آتش امکانپذیر گشته است.انسان با دیدن صاعقه و آتش گرفتن جنگلها و مواد مذاب آتشفشانها با آتش اشنایی پیدا کرده است ،ولی تهیه آن به وسیله خود او مدتها به طول انجامیده است .انسان با مالش قطعات چوب و سنگها بر روی یکدیگر موفق به تهیه آتش گردیده است و توانسته بر تاریکی پیروز شود و از تاریکی هراس نداشته باشد . 

 فردوسی در شاهنامه در خصوص پیدایش آتش چنین مینویسد :

روزی هوشنگ پادشاه پیشدادی با لشکریان خود در سر راه ماری را دید ،سنگی بر گرفت و به سوی مار فکند آن ستگ بر سنگی دیگر خورد و از میان دو سنگ آتشی پدید آمد و مردمان افروختن آتش را از این پیشامد فرا گرفتند و از آن پس با زدن سنگی بر سنگی دیگر آتش را پدید آوردند.

آتش سبب پیدایش هنر غذا پختن گردیده و هزاران نوع مواد غیر قابل خوردنی ، قابل خوردن گردیده است و دیگر انسان مجبور نبوده که گوشت خام حیوانات را بخورد . به وسیله آتش است که انسان توانسته است فلزات را ذوب کند و به عالم صنعت و سازندگی وارد شود و این یکی از گامهای بزرگی است که انسان در راه تمدن برداشته است .برای انسانها آتش باندازه یی پر سود و شگفت آور بوده که آنرا چون یکی از خدایان ستایش میکرده است.مصریها چون خورشید را ستایش میکردند ،محققا به آتش که مظهری از روشنایی خورشید بوده ، احترام میگذاشتند و گاهی برای آتش جشنهای مخصوص به پا میکردند.آتش در نزد هندیلن نیز مورد احترام بوده است و در کتاب مقدس برهمنان آگنی پروردگار آتش است . چينيها خدايي داشتند بنام تسئووانگ كه مظهر آتش بوده است و در هر خانه اي تصوير و يا مجسمه اي از اين خدا وجود داشته است .در نزد يو نانيان خداي آتش پسر زئوس است .روميان آتش را ستايش ميكردند و خدايي بنام وستا داشتند ،كه همواره در معبد وستا بر افروخته بوده است .حافظين اين آتش را دختراني تشكيل ميدادند كه با شرايط خاصي به وسيله بيست تن از پيشوايان مذهبي ا انتخاب ميشدند ،اين دختران سنشان از شش سال كمتر و ده سال بيشتر نبوده است .

اگر آتش كشف نميشد،انسان تا پايان حيات خود پاي بند سنگ و استخوان و چوب بوده و بهمين جهت تمام دسته هاي انساني براي آتش ارزش و احترام زياد قائل بودند و آنرا يك موهبت آسماني ميدانستند و معابدي براي آستايش آن ميساختند.

ايرانيان قديم براي حفظ و مراقبت آتش ، معابد و آتشكده هاي زيادي بر پا كرده اند و معتقد بوده اند كه نبايد اين مظهر خدايي خاموش شود.احترام به آتش از دوران باستان تا كنون معمول بوده است و هنوز در اغلب جوامع انساني مقام و منزلت خاص دارد به خصوص در ميان زردشتيان.

آثار احترام به آتش هنوز در بين بسياري از مردم جهان باقي است .در كليساي كاتوليك هميشه چراغي افروخته است ، يهوديان شمعدانهايي در منزل دارند كه داراي هفت شاخه است و در روزهاي عيد آنرا روشن ميكنند.چينيها هر كس از اهل خانه بميرد چراغ مخصوص برايش درست ميكنند و سالها براي مرده چراغ مي افروزند.

در بعضي از قبايل ايران ، آتش مقدس است و بدان سوگند ميخورند . در بيشتر خانه ها شب جمعه چراغ را تا بامداد روشن نگاه ميدارند  و در سر سفره عقد نيز شمع ميگذارند. دربعضی روستاها پس از مردن يك نفر از اهل خانه ، تا سه شب چراغ را خاموش نميكنند ، در جشن تولد به تعداد سن اشخاص شمع روشن ميگكنند ، همه اين آداب دليل احترام به آتش است .

آتش در نزد ايرانيان بيش از ساير مردم جهان مورد احترام بوده است :گزنفون مي نويسد كه آتش و آب مظهر برخي از پروردگاران ايرانيان بوده است .

هرودوت مي نويسد : سوزانيدن لاشه نزد ايرانيان گناهي بزرگ شمرده ميشود . چون آتش را كه مقدس است آلوده ميكند.

استرابون مينويسد : به نظر ايزانيان دميدن به آتش گناه است و سوگند ايرانيان در برابر آتش بسيار مهم بوده است .

در دوره ساسانيان آتشدان علامت ملي و بر وري سكه ها نقش گرديده است . امروزه مردم ايران در شب چهارشنبه آخر سال آتش روشن ميكنند و در گذشته كه از چراغ نفتي استفاده ميكردند هنگام روشن كردن چراغ صلوات ميفرستادند .

زردشتيان كنوني در آتشكده  ،آتش را هميشه روشن نگاه ميدارند و موبدان در وقت خواندن اوستا در مقابل آتشدان پارچه يي به نام پتام جلوي دهان خود ميبستند كه آتش آلوده نشود .

علت ستايش آتش

در حكمت اشراق نور اثر حقيقي وجود است ،چون مهر و محبت و ساير عواطف  همگي از نور است  ،حركت نيز از نور و سكون از ظلمت است . آتش در پرستشگاهها واسطه و رابطه با عالم روحاني بوده و دعاهاي بشر را با شعله هاي خود كه به منزله بالهاي آتشين است ، به سوي آسمان ميبرده است . به عقيده ايرانيان آتش مخلوق اهورامزدا بوده و آنچه آفريده اوست بايد محترم شمرده شود .

 تابو

انسانهای ابتدایی در داخل کلیه اشیاء و موجودات یک قدرت فوق العاده میشناختند و گاهی به علت ترس از آنها دوری می جستند و تصور میکردند که اگر آن شی را لمس کنند گرفتار مصیبت خواهند شد . این شی که قوه نهانی و مرموز دارد ، علما جامعه شناسی آن را تابو نامیده اند . این کلمه از زبان مردم اهل پولینزی اقتباس شده و در بیشتر جوامع گذشته برای اشیایی که لمس کردن آن خطرناک بوده بکارمی رفته است. مردم پولینزی اعتقاد داشتند که در هر تابو قوه مرموز و خطرناکی وجود دارد که آنرا مانا مینامیدند. تابو در اقوام مختلف اشکال مختلف داشته : انسان ـ جسد مرده ـآدم غریب  ـ رئیس قبیله ـ خون و بعضی حیوانات . تابو دو نوع بوده است: 

۱. اشیا ء ناپاک و خبیث

۲. اشیا ءپاک و مقدس

علما جامعه شناسی ریشه و رسوم و آداب اخلاقی را در تابوهای مختلف جستجو کرده و اجتناب از آنها را پایه بسیاری از اختلافات دانسته اند که هنوز آثار آن در میان بسیاری از جوامع امروزی دیده میشود. حرمت این تابوها بمرور زمان به مسائل حرام و حلال منتهی  شده است . بیشتر قبایل خون و خونریزی را تابو میدانسته اند و بسیاری از آنها ریختن خون و کشتن اقوام و نزدیکان را حرام می شمردند و اگر مرتکب قتل میشدند ، عقیده داشتندکه از آن قوه مرموز و مخفی یعنی مانا  زحمت و آزار خواهند دید . 

اعتقاد به نفوذ ارواح شریر در جسد مریض و بردن طفل تازه بدنیا آمده از طرف یک موجود خیالی آل  یا  شنیدن آوازهایی از غیب یا دیدن اشیباح خیالی در تاریکی در نزد بیشتر ملل به صور گوناگون وجود دارد .

توتمیزم احترام به بعضی از نباتات یا حیوانات و موجودات زنده یکی دیگر از اندیشه های انسان ابتدایی است . هر قیبله برای یک درخت یا حیوان خاص احترام  زیادی قائل بودهو آنرا نگهبان قبیله خود میدانسته است . 

کلمه توتم از زبان سرخ پوستان آمریکایی گرفته شده و هنوز هم قبایل سرخ پوستان آمریکا حیوان یا درختی را بعنوان توتم با علامت و نشان قبیله خود مشخص می کنند .

در عصر حاضر نیز بسیاری از افکار و عقاید ملل متمدن امروزی از بقایای توتمیزم گذشته است ،شاید بتوان گفت که شکل حیوانات بصورت خالکوبی در روی بدن انسان اقتباس از آداب مردم ابتدایی است .

ضمن بررسی آداب و رسوم مردم متمدن امروزی ، مشاهده میکنیم که هنوز ستایش بعضی از گیاهان و جانوران وجود دارد ، از جمله نقوش حیوانات یا نباتاتی که بعضی ملل برای نقش پرچم های خود انتخاب میکنند .:

در شاهنامه به پرچم های مختلف ایرانیان قدیم اشاره شده که هر یک از طوایف روی پرچم خود تصویر شیر ،گرگ ،اژدها ،فیل و شیر را میکشیدند .

امروز هم روی پرچم بعضی از کشورها نقش حیوانات دیده می شود ، مثل عقاب روی پرچم آلمان ، فیل روی پرچم تایلند ،آفتاب روی پرچم ژاپن و شیر روی پرچم سیلان ، که از آثار توتمیزم گذشته است .

در ایران در میان روستائیان ساده دلان ، ستایش نباتات که در آنها اثر خیالی یا نوری تصورکردهاند وجود دارد و بر شاخه های آن قطعات پارچه میبندند و از آن درخت حاجت خود را میطلبند و اعتقاد دارند هر کس آن درخت را قطع کند گرفتار کیفر غیبی خواهد شد .  

از آثاری که در حفریات بدست آمده است ، بسیاری از حیوانات و نباتات که در ابتدا بصورت توتم بوده ، کم کم مقام خدایی پیدا کرده اند و در حال حاضر هم ستایش گاو ، مار ، بوزینه ، فیل هنوز هم مورد پرستش هندوان است . 

تجارت 

انسانها مواد غذایی یا مصنوعات خود را که زاید بر احتیاج بود به همسایگان خود میدادند و در عوض از آنها چیزهای مورد احتیاجشان را میگرفتند و این اولین قدم در راه تجارت است . نخستین مبادلات تجاری ، کالاهایی بوده که همه کس به آنها نیاز داشت مانند : خرما ، نمک ، پوست ، ابزارهای مختلف ، زیورآلات و سلاح .

کم کم در ضمن معاملات مختلف مقیاسی برای مبادلات رایج گردید مثلا ارزش دو چاقو برابر با یک جفت جوراب ،.... دو گوزن برابر یک کره اسب و با هشت کره اسب یک زن را میخریدند .وقتی انسان مس و برنز و نقره و طلا را شناخت و به ذوب فلزات آشنا گردید ، بوسیله این فلزات معاملات انجام میگرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1384ساعت 1:48  توسط الهام  | 

خانواده

تشکیل خانواده و برقراری روابط زن و مرد و به وجود آمدن فرزندان ،یکی از هدفهای اجتماعی ادوار گذشته بوده و هنوز هم با وجود تحولات زیاد در عقاید و افکار ،این هدف باقی و برقرار مانده است .عامل اصلی خانواده در گذشته مادر بوده که نظم داخلی و رسیدگی به وضع اطفال را بر عهده داشته است ، زیرا در بیشتر اجتماعیات ابتدایی ،زن خیلی بندرت به فکر آن بوده است که بداند پدر طفلش کیست ، طفل به مادر تعلق داشته و متعلق به مردی نبوده است .

در استرالیا و گینه جدید و آفریقا و میکرونزی و بیرمانی و همچنین در نزد طوایف ساموید مردمانی وجود دارند ، که زندگی خانوادگی  برای آنان مفهومی ندارد . در شمال پاپویا ، مجاز نیست که مردی  را با زنی  در جاهای عمومی ببینند . در تاهیتی زندگی خانوادگی را نمیشناسند . بنابراین ساده ترین صورت خانواده عبارت بود از زنی که با فرزندان خود در قبیله اصلی با مادر و برادرانش بسر میبرد.

زنان در بیشتر قبایل نفذ قدرت زیادی داشتند . در جزایر پیلو رهبر قبیله قبل از اتخاذ تصمیم ، نظر زنان را میپرسید و بعد تصمیم میگرفت .

در دوران شکار ورزی مردان همه در تعقیب شکار بودن و تمام کارهای خانواده بر عهده زن بود ، از جنگلها و مزارع خوراکی بدست می آمد غذا میپخت و کلبه را نظافت  و از بچه ها مراقبت میکرد. در واقع صنعت بزرگ کشاورزی توسط زنان اختراع  شد.

یکی از روسای قبیله چیپوا گفته است زن برای کار آفریده شده است و میتواند به اندازه دو مرد بار ببرد . زن است که برای ما خیمه میزند ،لباس میدوزد ،ما هرگز بدون آنها نمیتوانیم زندگی کنیم .

زن در اطراف خیمه زراعت میکرد و از حیوانات اهلی مراقبت میکرد و به دوخت ودوز و بافندگی میپرداخت .

وقتی که صنعت و کشاورزی پیشرفت کرد ، جنس قوی تر یعنی مرد کم کم حاکمیت پیدا نمود ، چون شخم زدن نیروی عضلانی بیشتری نیاز داشت و این کار برای زنان مشکل بود ، مردها کم کم سرپرستی امور کشاورزی را به عهده گرفتند. به مرور زمان حاکمیت مرد بیشتر گردید و دوران پدر شاهی بوجود آمد و زنان موقعیت و برتری خود را از دست دادند.

وقتی زنان حاکم بودند تمام قوانین به نفع آنان بود . باخوفن این دوره را ژینوکراسی مینامد. باخوفن میگید عصر ژینوکراسی بعلت منشهای والا و عظمت و شجاعت زنان حکم شعر تاریخ را دارد .زنان در این دوره روسای خانواده بودند و حق ارث از مادر به دختران میرسید.دیمیتر یعنی مادر کبیر الهه عهد بود . گرایش و برتری مذهبی زنان بصورت برتری سیاسی آنان در آمد .از اینرو وقتی حاکمیت در دست مردان قرار گرفت به جبران قبل حق  ارث زنان را نصف پسران کردند . حتی در بعضی ایلات ایران زنان هیچ ارثی از خانواده خود دریافت نمیکنند. دیونی سیوس گفت که تنها حق پدری، حقی الهی است و  مادر دایه کودکان است ،زنان با این نظریه به مخالفت برخاستند اما با قوه قهریه مغلوب شدند.برای اثبات این ادعا باخوفن به نمایش نامه اورست استناد کرد . اورست اثرآشیل بود . جماعت الهه های خشم همگی به صدا درآمدندو حق را به جانب کلی قم سترا دادند و جرم او را توجیه کردند. اما آپولو از اورست دفاع کرد ، این مظهر تضاد میان پدر سالاری . مادر سالاری است . نتیجه باخوفن آن بود که زنان همگی شکست خوردند ......

خدایان که بیشتر به صورت زنان بودند کم کم به شکل مردان در آمدند و از این به بعد زن و فرزندانش جزء ثروت مرد و قابل خرید و فروش گردیدند .برای زناشویی همانطور که غلام و کنیز را در بازار میخریدند ، زن را نیز میخریدند و پس از مرگ شوهر جزء مایملک مرد شناخته می شد و به فروش میرفت .

در بعضی نقاط مثل گینه جدید ، جزایر سلیمان و هندوستان زنی را که شوهرش مرده بود با او دفن میکردند تا در دنیای دیگر به شوهرش خدمت کند.

در یکی از کشورها ، معمول بود هنگامی که پدری دخترش را شوهر میداد تازیانه ای به داماد میداد و منظور او این بود که بعد از این تنبیهات زنش به عهده اوست .

وقتی زنان دختر میزائیدند ، جشنی که برای تولد پسران گرفته میشد در کار نبود و بعضی مادران دختران خود را میکشتند تا در آینده رنج و بدبختی نداشته باشند.

 

آنیمیزم

قبلا هم گفتم که انسان ابتدایی این تصور را داشت که دنیا پر از موجودات و اشیا نامرئی است که او را از هر سو احاطه کرده است و همین افکار مقدمه پیدایش اعتقاد به اشباح موهوم ، مثل جن و پری همزاد وغول و دیو ، شیطان و نظایر آن گردیده ، که همه میراث افکار انسانهای گذشته است .

اصطلاح آنیمیزم که از لغت آنیما گرفته شده به معنی روح و روان است و عبارت از این عقیده است که در هر چیز و هر جسم روحی نهفته است . میتوان گفت که ایمان به وجود  ارواح بعد از مرگ و فنای جسم و اعتقاد به بقای روح که در تمام مذاهب وجود دارد ، از بقایای عقاید انسان گذشته است . همچنین اعتقاد به تناسخ  یعنی انتقال روح از جسمی به جسم  دیگراز اعتقادات انسانهای ابتدایی است .

اولین اندیشه آنیمیزم از دیدن دیگران در خواب ناشی شده و صورتهایی که در عالم خواب به نظر انسان آمده است ، او را به وجود موجودات ناپیدایی معتقد ساخته است و عاقبت این اعتقاد پیدا شده است که هر انسان دارای  روحی است  که در موقع خواب موقتا از بدن خارج میشود و بعد از مرگ در عالم ارواح باقی میماند و یا در هر جسم دیگری حلول پیدا میکند .

اقوام ابتدایی وجود روح را مخصوص انسان نمیدانستند بلکه موجودات نباتی و حیوانی حتی جمادات را مخفیگاه ارواح میدانستند .

عقیده به موجودات خیالی و اشباح  خوفناک در اماکن متروک ، مانند خرابه های عمارات قدیم همه اثر اندیشه آنیمیزم است .

وقتی انسانها کم کم به علت پیدایش بعضی حوادث و عوامل پی بردند ، متوجه گردیدند که بسیاری از عقاید آنها ریشه و پایه علمی ندارد و دور از حقیقت است . به عنوان مثال وقتی متوجه شدند برای اینکه از زمینهای زراعتی محصول بهتر و زیادتر بدست آورند باید در امر کشت مراقبت بیشتر داشته باشند ، بموقع آبیاری کنند و علفهای هرز را بیرون بیاورند . وقتی به این مرحله رسیدند دریافتند که خدای کشاورزی کاری انجام نمیدهد ، بنابراین او را کنار گذاشتند .

رهبران مذهبی که همیشه اشخاص باهوشی بودند ، برای حفظ موقعیت خود کوشش و سعی میکردند که اطلاعات خود را وسیعتر و عمیقتر سازند تا بتوانند مشکلات مردم را حل نمایند .

کم کم وظایف دینی و انجام آداب و رسوم مذهبی توسعه پیدا کرد و دسته هایی برای اجرای آنها به وجود آمدو به علت توجه و احتیاج مردم ، قدرت نفذ خارق العاده ای پیدا کردند . تاریخ نشان میدهد که روسای روحانی مذاهب ، رقبای نیرومندی برای سلاطین و فرمانروایان بوده و در مقابل تجاوزات آنها بنفع مردم ایستادگی کردند و....عقاید مذهبی به بقا  اصول انسانی کمک فراوانی کرده است ولی کم کم که تمدن پیشرفت نموده  بین عقاید مذهبی و نظر دانشمندان اختلافاتی پیدا شده است و بهمین جهت بعضی عقیده دارند ، اظهارنظر روسای دینی در مسائل علمی مانع پیشرفت تمدن است و یکی از مسائل مربوط به این موضوع را مخالف علمای یهود با گالیله  میدانند .

در ژوئن سال ۱۶۳۳ در زمان پاپ اوربن هفتم گالیله را که نوشته بود زمین حرکت دارد تکفیر و محاکمه کردند و وادارش نمودند برای خلاصی از مرگ توبهنامه امضاء کند .

***بهر حال اگر انسانها از دین بگریزند و تمام اصول و عقاید و موازین مذهبی را با شک و تردید بنگرند ، دچار هرج و مرج فکری میشوند و چیزی که خاطر آنها را تسلی بخشد (در این دنیای سراسر ناکامی و رنج ) وجود نخواهد داشت و برای فقرا یا حتی ثروتمندان زندگی ، بار سنگینی خواهد بود که غیر قابل تحمل است .وقتی انسان خود را از حمایت و قدرت خدا بی نیاز بداند و تنها به فکر عقل خود متکی باشد و پیروی از اصول ادیان را مایه عقب افتادگی بداند ، سرانجام به جایی خواهد رسید که همه درها را به روی خود بسته میبیند و عقل او در این موقع چاره جویی نخواهد کرد ، ناچار یا با رنج و ناکامی به زندگی خود ادامه میدهد  ویا برای خلاصی از ناکامیها و نابسامانیها دست به خودکشی میزند .به عنوان مثال در هنگام مریضی هر کس به خدای خود متوسل میشود و از او کمک میخواهد ،و اعقاد دارد که کسی هست که به او کمک کند و همین امر باعث ایجاد امید در شخص میگردد ، اما اگر فرد به خدا معتقد نباشد مریضی او را از پای در میاورد .این مثال ساده ای از اثر دین در زندگی انسان است . برای همین هر دینی  باید مقدس و محترم شمرده شود  .....

سحر و جادو و استفاده از گیاهان که برای شفای بیماران بکار میرفته ، کم کم باعث پیدایش علم طب شده است .   

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1384ساعت 1:47  توسط الهام  | 

نقاشي

حركت انسان بر روي زمينهاي مرطوب و ماسه هاي كنار رودخانه و ديدن اثرات  پاي انسان را متوجه كرده است كه گل نقش پذير است و اين توجه مقدمه پيدايش هنر  و ساختن ظروف گلي با نقشهاي مورد نظر و ساختن مجسمه هاي مختلف گرديده است .
انسان ابتدايي براي نشان دادن افكار و عواطف و تجسم تصورات ديني خود پس از آشنايي و اطلاع از شكل گيري خاك مرطوب  متوجه نقاشي و نگارگري و مجسمه سازي گرديد و با كشيدن نقوش  مختلف بر روي گل و شن احساسات خود را ظاهر كرد و كم كم با نقاشي و نگارگري آشنا گرديد و با شيره گياهان و ميوه ها و گلها به رنگ آميزي پرداخت  كه امروز در حفاريها در روي سفالها آثار آن را مشاهده ميكنيم .
در نقاشي غارها بيشتر صورت حيوانات  درنده و پرندگان و حيواناتي كه آرزوي شكار آنها را داشته منقوش است و گاهي ميدانهاي جنگ نشان داده شده است. كم كم نقاشي و مجسمه سازي وسيله نشان دادن افكار  و عواطف انسانها گرديد و بهمين دليل با افكار مذهبي ارتباط پيدا كرد .
تصاوير حيواناتي كه در روي سفال كشيده  شده مخصوصا نقش بز كوهي كه حيوان ملي ايرانيان است  داراي روح و سادگي خاصي است و در بسياري از آثار سفالي گذشته ديده ميشود زيرا بز كوهي مظهر فراواني و روئيدنيها بوده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1384ساعت 1:36  توسط الهام  | 

آداب ديني

انسانها به دلايلي كه ذكر شد خدايان متعددي را ستايش ميكردند و هميشه در اين فكر بوده اند كه وسايل خشنودي و رضايت آنها را فراهم آورند ، آداب مربوط به اين موضوع بوسيله جادوگر قبيله يا رهبر مذهبي كه رابط بين انسانها و خدايان بوده است انجام ميگرفت .

روشي كه براي جلب نظر و كمك خدايان معمول بوده متفاوت است ،بعضي انسانها هر چه از خدايان ميخواستند ، نظير آن را انجام مي دادند ، مثلا اگر ميخواستند باران ببارد جادوگر يا رهبر مذهبي آب بر روي زمين مي پاشيديا از بلندي آب به زمين ميريخت .

در ميان زنان سوماترا مرسوم بوده است كه اگر زني نازا بود مجسمه طفلي را در آغوش ميگرفت و از خداي مورد پرستش ميخواست كه صاحب طفل شود . در مالزي زنهاي نازا عروسكي با پارچه هاي قرمز درست ميكردند و اورادي ميخواندند و اشخاصي را ميان مردم ميفرستادند كه به آنها خبر دهد كه او باردار شده است .

بعضي عروسك را به شكل شخصي كه مورد نفرت آنهاست مي ساختند و آنرا ميسوزانيدند . 

در ميان بعضي از انسانها معمول بوده است كه در فصل بهار يك مرد و زن را انتخاب ميكردند كه با يكديگر ازدواج كنند ، به اميد اينكه مزارع و درختان عبرت بگيرند و بارور شوند . 

در بعضي قبايل از جمله مردم گوا مرسوم بوده كه در موقع بذر افشاني مردي را ميكشتند و خونش را بر زمين مي پاشيدند تا محصول بهتر شود .

اين عقيده نيز وجود داشته كه خصو صيات جسمي و روحي هر موجود را كه انسان بخورد به او منتقل ميشود و بهمين جهت بعضي از قبايل شخصي را انتخاب و او را مثل خدا ميپرستيدند و بعد در موقع ضروري او را ميكشتند و ميخوردند .

طوايف آريايي به پرستش آفتاب ، ماه ، ستارگان ، آسمان ،حيوانات سودبخش پرداخته و براي دفع ضرر عوامل ناسازگار مثل تاريكي ، صاعقه ، زمستان ، و جانوران زيان كار ، رب النوعي در نظر گرفته و براي آنها قرباني كرده اند .

آرياهاي ايران روشنايي را منبع خير ،تاريكي را منبع شر ميدانستند ، اين موضوعي است كه در آيين زرتشت جزء اصل و پايه مذهب است . اقوام آريايي بين عناصر مفيد به روشنايي و باران توجه بيشتر داشتند و در ميان عوامل مضر تاريكي و زمستان و قحطي و بيماري و مرگ را دشمن واقعي انسان ميدانستند و براي دفع شر آنها كوشش فراوان ميكردند .

افكار مذهبي اقوام آريايي به سرعت تكامل پيدا كرد و ميتوان گفت نخستين ديني كه مردم ايران پس از استقرار و شهرنشين شدن بصورت مدون درآوردند ، آيين مهرپرستي بوده است

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1384ساعت 1:35  توسط الهام  |